نوروز 1393
عزیز دلم ، نوروز 93 تقریبا 1 سال و 6 ماه داشتی. تعطیلات عید دانیال جون و نیما و طاها جون اینجا بودن و تو حسابی باهاشون بازی می کردی. تازه چند روزشم مهمونای نیما جون اومده بودن اینجا اسمشون ابوالفضل و امیر علی بود. ابوالفضل کلاس چهارم و امیر علی کلاس دوم دبستان بود. همش دنبال ابوالفضل می دویدی و صداش میزدی می گفتی: ابوپز
یه عالمه هم با اونا بازی کردی و باهاشون دوست شدی. تازه 13 به در هم با خودمون اومدن بیرون و تو یه عالمه خوشحال بودی.اینم چند تا از عکسای نوروز 93

توی حیاط خونه مادر جون چند تا گلدون پر از گلای اطلسی هست و تو شیطون همش میری و گلا رو میچینی تازه میری وسط گلا توی گلدون میشینی
گلی دیگه عزیزم
بعضی وقتا هم یه آبپاش پر از آب میکنی و میری بهشون آب میدی البته ناگفته نمونه همینجور که به گلا آب میدی بقیه رو هم بی نصیب نمیذاری و همه روخیس آب میکنی. 

اینجا هم ادعای پهلوونی داری.ماشاالله پهلوون من
داری با یه انگشت در حیاط رو باز مبکنی تا بری ددر


اینم سیزده به در سال 1393 که رفتیم بیرون.ای جااااااان چه ناز شدی گلم

سیزده به در که رفته بودیم بیرون یه جوی آب از اونجا رد میشد و تو شیطون رفتی رو زمین دراز کشیدی و حسابی آب بازی کردی همه لباسات هم خیس شد. مامان سودابه همش حرص میخورد و منم میخندیدم
دستاتم حسابی خاکی میکردی و میگرفتی طرف من و میگفتی: اخ یعنی دستم کثیف شده تمیز کنین واسم.



گل زیبای من بین یه عالمه گل شقایق
بای بای عید 1393 انشالا توی این یه سال همه سالم و شاد زندگی کنین و همتون رو نوروز سال دیگه همین جا ببینم.



نوروز 1393
